خشم، درد و افسردگی گاهی اوقات به عنوان یک احساس و هیجان بزرگ دریافت می شوند، اما برخی مواقع شما این احساسات را از هم تشخیص نمی دهید، و هر یک می توانند احساسات دیگر را دامن بزنند. خشم، درد و افسردگی سه تجربه منفی نزدیک به هم هستند که به هم متصل می شوند. گاهی اوقات سخت می شود آنان را از هم جدا کرد، تا یک احساس به پایان می رسد، احساس دیگر آغاز می شود.

درد یک پدیده پیچیده ای است که ترکیبی از اجزای فیزیکی و احساسی است. احساسات نقش بزرگی در تجربه درد بازی می کنند، درد ارتباط تنگاتنگی با افسردگی دارد. آن طور که شناخته شده، درد روانی ، باعث ایجاد خشم می شود. البته فقط  در برخی موارد، خشم افسردگی را تقویت می کند. خشم یک احساس قدرتمند فیزیولوژیکی و عاطفی است که فقط برای لحظه ای  احساس خوب در فرد ایجاد می کند. خشم می تواند یک نیروی محرکه ای برای اعمال شما باشد. اما اعمال ، می توانند خوب یا  بد باشند. این بسیار مهم است که بتوانیم این دو را تشخیص دهیم.

بسیاری از مردم خشم و خصومت را باهم اشتباه  می گیرند. خشم پاسخ به یک موقعیت تهدید زا است. اما خصومت یک ویژگی پایدار در فرد است. استعداد و میلی، که بازتابی برای ابراز خشم است.

خشم معمولاً از هر چیزی زیرک تر است، و اثرات فیزیولوژیکی قوی دارد. شما خشم را در قفسه سینه یا سر یا همه بدن خود می توانید احساس کنید. با این وجود، خشم می تواند موذی تر نیز باشد. خشم حس فوریِ هدف را القاء می کند؛ یک میانبر به انگیزه است. انگیزه چیزی که در افراد افسرده وجود ندارد، و شدیداً به آن نیازمند هستند. اما خشم به فرد انگیزه نمی دهد بلکه یک چرخه غضب و ناامیدی در فرد ایجاد می کند. زمانی که شما احساس خشم می کنید، این خشم برای شما انگیزه ای کاذب ایجاد می کند تا از درد تنهایی عبور کنید. به عنوان مثال: رئیستان بر سرتان فریاد می کشد،  وقتی از اتاق رئیس بیرون می آیید در مسیرتان با دیگران درگیر می شوید. خشم، می تواند در نهایت به حس ترحم و دلسوزی به خود، منجر شود. زیرا شما نمی توانید صدمه ای که دیده اید را از خود دور کنید. خشم یک راه انتقال درد روانی خود به دیگران است. به این ترتیب که : شما صدمه دیده اید، می گویید : ” بیچاره من”  و سپس در شما حسی نسبت به دیگران ایجاد می شود : “من از شما متنفرم”. این یک راه تلافی کردن کمبود عاطفی شماست. عاقلانه این است که این میل و گرایش را تغییر دهید. این برای لذت بردن از زندگی خوب نیست.

در اینجا راه هایی برای حفظ و نگهداری خشم و جلوگیری از  تغذیه و پرورش توسط افسردگی وجود دارد:

1-   شناسایی خشم و اعتراف به آن .

خشم یکی از آن دسته احساساتی است که گاهی اوقات به تابوهایی در میان مردم تبدیل می شوند و رشد پیدا می کنند به طوری که قابل تشخیص نیستند.

2- واژگانی برای حالتهای درونی خود بسازید.

اگر شما یک کلمه برای حالت عاطفی خود بسازید ، آنگاه شما می توانید شروع به مقابله با آن کنید. احساسات مانند مایع هستند؛ شما باید آنان را در یک کلمه ضبط و حبس کنید، وگرنه شما آنان را گم می کنید و دیگر نمی توانید آنان را بشناسید. زدن یک برچسب بر آنان باعث می شود که بتوانید این احساسات را درک کنید.

3- نشان دادن خشم مانند یک علامت است.

این چیزی نیست که از آن فرار شود. این چیزی نیست که سرکوب شود.این چیزی است که به عنوان نشانه ای  پذیرفته شده است، که نشان می دهد که تهدید عمیق تری  وجود دارد و نیاز به توجه بیشتر شماست.

4- هدفتان را از خشم مشخص کنید.

مطمئن باشید که هدف شما از خشم شور و شوق است. چیزهایی که یک هدف مثبت محسوب می شود. هدف مثبت خشم عبارتند از :  رشد، عشق، افزایش و بالا بردن ، کمال. چیزهایی که یک هدف منفی  دارد، حس کمبود انگیزه  است. مثلاً رئیس تان بر سرتان فریاد می کشد. شما احساس می کنید حقیر شده اید. از این پس خشم شما با اطرافیان  توسط  ضربه ای که از طرف رئیستان دریافت کرده اید، هدایت می شود. آیا شما به خطر بی عدالتی و یا بی انصافی خشمگین شده اید؟

به منظور شناسایی انگیزه خود ، نیاز دارید که به آن عمیق تر نگاه کنید. این یعنی از فکری روانی به درون نگری می پردازید. اتصال و ارتباط برقرار کردن با گفتگوی درونی که شما با خود داشتید.

5- خشم شما به دلیل کمبود انگیزه است.

اگر خشمتان به دلیل کمبود انگیزه است یعنی برای جبران آرزو های عقب رانده شده خود، خشمگین شده اید، و شما باور دارید که این طور است.  بر روی پذیرش خود کار کنید. عقده های خود را رها کنید. در مقابل خشم قرار گرفتن انفعال نیست بلکه جرأت است.

6- اعتقادات اشتباه  خود را ریشه کن کنید.

خیلی اوقات خشم شما ناشی از باورهای غلط است. شما بر پایه این باور های نامعقول چنین واکنش هایی نشان می دهید. به عنوان مثال:  ” زندگی باید عادلانه باشد. “

ولی واقعیت این است که در بسیاری موارد بی عدالتی نیز وجود دارد. شما با این باور، خود را محق می دانید. اگر شما احساس کنید که شما خاص هستید، شما قطعاً خشمگین می شوید. زیرا جهان ما را خاص نمی داند و نسبت به ما بی تفاوت است.اینکه اصرار دارد که زندگی باید عادلانه باشد، باعث می شود شما به جمع آوری بی عدالتی ها انجام شده نسبت به خودتان بپردازید. حتی اگر شما در حال تجربه هیچ چیزی بیش از سهم عادلانه خود از بی عدالتی نباشید، چنین باوری هنوز هم می تواند سوخت خوبی برای خشم شما باشد و در نتیجه منجر به افسردگی در شما گردد.کسانی که این باور عمیق را در خود نگاه می دارند که زندگی همیشه باید عادلانه باشد، نمی توانند ناعادلانه بودن آن را بپذیرند، و این به طور مستقیم منجر به خشم می گردد که این خشم کاملاً بی اثراست، چون بر این باورند کاری وجود ندارد که آنها  بتوانند در مورد بی عدالتی انجام دهند. پس احساس درماندگی  و نا امیدی می کنند و سرانجام افسردگی می شوند. ترحم و دلسوزی به خود نیز توضیح دیگر از همین پدیده است.

7- به شکایت خود توجه داشته باشید.

به دو شکایت های آشکار و پنهان خود گوش دهید. شکایت آشکار یک راهکار دستکاری شماست. بدانید زمانی که شکایات آشکار شما تبدیل به یک آرامبخش می شود، سدی  برای راهکارهای اثر بخش می گردد. مانند  شکایت درباره مگسی در سوپتان. شکایت پنهان شما را به انفعال و سکون می کشاند. هنگامی که شما به آن توجه می کنید، از آن دست بر می دارید.

8- باید برخی وقایع زندگی را پذیرفت.

هنگامی که شما  می پذیرید که زندگی گاهی اوقات ناعادلانه است، حال شما می توانید اهداف مثبت را دنبال کنند. شما می توانید  کار سازنده ای در جهت بی عدالتی انجام دهید و در این حال خشم خود را به شور و شوق وا دارید.

بدون نظر

جواب دادن